History
Icon-add-to-playlist Icon-download Icon-drawer-up
Share this ... ×
...
By ...
Embed:
Copy
Twitter Rss
ARTIN101'S Comedy Show Podcast
برنامه های آرتین در رادیو شمرون
Category: Comedy
Location:
Followers (1682)
Currently following. Unfollow
Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Image_nophoto 25x25_11469162
100x100_12113213
THE BEST & FIRST PERSIAN COMEDY RADIO


by SHEMROON CO...
x
take it with you
Iphone5s_trans go mobile with PodOmatic's new iPhone app.
don't have an iPhone? no problem »
x
loading results... Loader
loading results... Loader
x
No results found.
July 12, 2017 06:12 PM PDT

IRANIAN RESEARCHER???? | 07-12-2017 | WED
آرتین پرتویان | پژوهشگر ایرانی؟؟؟؟ | ۲۱ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
____________________________________

ميدوني عکسها همیشه راستش را نمیگویند....

عکسها هیچوقت نمیگویند آن صاحب لبخند صبح بیدار شده است و نشسته است لبه تخت خیره شده است به جائی در میان مرز باریک خیال و واقعیت، همانجائی که رنجهایش را داخل کمد ذهن آشفته زمین مخفی میکند....

عکسها هیچوقت نخواهند گفت در پس آن چهره های زیبا چه غمها و غصه هائی توی تختخواب خاطرات رخ نداده خوابیده است...

عکسها یک لحظه را منجمد میکنند و تو را فریب میدهند که یادت برود آدمی در این سیاره رنج تنهاست...

هرچند فریب خوبی ست!

______

یک نکته‌ای توی عکسهای دسته‌جمعی هست، عکسهائی که توی دورهمی‌ها میگیریم، توی سفرها توی سیزده‌به‌درها، عروسی‌ها و تولدها، توی این عکسها همیشه آن کسی که شما را دوست دارد به شما نگاه می‌کند، خودش هم حواسش نیست، عکاس یک لحظه شاتر دوربین را می‌زند، ولی او دارد به شما نگاه میکند، همه حواسشان به دوربین است به اینکه قشنگ سیب را ادا کنند تا لبخندشان قشنگتر بیافتد، حواسشان است توی عکس بد نباشند ولی او به هیچ کدام اینها اهمیتی نمیدهد، او به شما نگاه میکند، به شما نگاه میکند و گاهی لبخندی هم روی لب دارد ...

___
بارها
و بارها
کسی توی این دریاچه غرق شده
آدم ها اما
همچنان پشت به دریا می ایستند
لبخند می زنند به لنزها
و عکس می گیرند.
همیشه پشت همه ی عکس های دو نفره
چند نفر
مرده اند..
_____

هنر معماری ثابت کرده
"قوسی کوچک"
گاه مانع ریختن بنایی میشود...
لبخند بزن

July 11, 2017 05:16 PM PDT

STORY OF LIFE | 07-11-2017 | TUE
آرتین پرتویان | قصهٔ زندگی | ۲۰ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
______________________________________
بعضی آدم ها ساده و بی شیله پیله اند
بی هیچ پیچیدگی،
دوست دارند چون دلشان می گوید
دوست دارند چون گِل وجودشان از عشق است
به همین آسانی، به همین آسودگی... نه سیاست این زمانه را از حفظند
نه طریق شکستن می دانند ونه خیانت سرشان می شود
نمی توانند لحظه ای بیش، دل چرکین باشند
از هر کسی که دلشان را می شکند،
زود یادشان می رود، زود فراموش می کنند. . .

لبخند که بزنی باز همانی می شوند که بودند،
اخم کنی مثل کودکانِ بازیگوش ِپشیمانی
که فکر می کنند مسبب تمام غصه های مادرشان
هستند، پناه میبرند به دامانِ اشک
که کار دیگری نمی دانند!

آدم های ساده !!!!
آن مثالِ ساده چه بود؟
"مثل خورشیدی که همیشه هست و از بس که هست
نمی بینیمش و یا
ماهی که روشنایی وجودمان از اوست و نمیشناسیمش!"
وجودشان همان خوشبختی است ،

اینهارا گفتم بدانی ، آن ها فقط یک بار اتفاق می افتند !

_________________________________
حرف...بسیار است...اما...اهل گفتن...نیستم
با...دلم...درگیرم...آری...با...تو...دشمن...نیستم!!

ساده می‌گویم... تو...را...این ‌روزها...گم کرده‌ام
چند روزی می‌شود...در...قید...بودن...نیستم!!

این که...از...او...می ‌نویسم...در...غزل‌هایم...تویی
آن که...از...او...می ‌نویسی...همچنان...من.........نيستم

روح بی‌آلایشم...را...چشم‌هایت...حس نکرد
هیچ ‌گاه...این را...نفهمیدی...فقط...تن.......نیستم!!

حرف‌هایم را...سکوتم...می‌زند...این...روزها
شاعر...این...بیت‌های نیمه‌ جان .....من...نیستم
______________________________
وقتی یک پروانه ای در تاری بیفتد
که عنکبوتش سیر باشد
تازه قصه زندگی آغاز شده است
چون نه میتواند پرواز کند،نه”بمیرد…

July 10, 2017 06:31 PM PDT

YESTERDAY AT DAWN | 07-10-2017 | MON
آرتین پرتویان | همین دیروز غروب | ۱۹ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
_______________________________________________________________

‎همین دیروز غروب بود که فهمیدم شنبه است. حوالی خیابانی که همیشه آدم ها حواسشان جمع است تنه شان به کسی نخورد. خیابانی که ردپای عشق دیگر در آن دیده نمیشود. مردم "دوست داشتن" را اول خیابان زنجیر میکنند و بیخیال راه میافتند تا کارشان تمام شود و برگردند و "دوست داشتن" را بردارند و بروند.
‎ پیرزنی غریب بود انگار. در خیابان جاری بود. گوشه ای کز کرد و منتظر ماند. از کنارش که رد شدم صدایم کرد. "پسرم؟" هوا تاریک میشد و عجله داشتم. چه گفت؟ پسرم؟ گفتم "جانم مادر؟" خوشحال شد، انگار همین برایش کافی باشد. گاهی دلخوشی آدم‌ها همین "جانم‌های" بی‌هواست. "پسرم امروز چندشنبه‌س؟"
‎ واقعا سوالش این بود؟ هرچه فکر کردم یادم نمیامد. عجیب بود واقعا یادم نمیامد، امروز چند شنبه بود؟ در ذهنم روزها را مرور کردم، لعنتی روزها از دستم در رفته بودند. وای چه غمی پشتِ حرفش بود، یعنی منتظر بود؟ چند روز بود که قول داده بودند به دیدارش بروند؟ گفته بودند چه روزی به سراغش میروند؟ گفتم "چی مادر؟" برایم عجیب بود واقعا فقط میخواست بداند امروز چند شنبه است؟ بی حوصله باز گفت "میگم پسرم امروز چندشنبه‌س؟"
‎مشغول شمردن روزها شدم، از آن روزی که قرار بود به کسی بگویم دوستش دارم، اما ترسیده بودم، دهانم خشک شده بود. اسیر تنگ شده بودم برای رسیدن به دریا! دوست داشتنش را فراموش کرده بودم؟ دوست داشتن زنجیر شده جا مانده بود؟ چند روز بود که ته دلم مانده بود بگویم تو عزیزترین کسی هستی که به زندگی‌ام آمدی اما هرچه تلاش کردم بگویم نشد که نشد، یک شنبه؟ دوشنبه؟ چه روزی بود؟ چه روزی قرار بود به تو بگویم دوستت دارم؟ مشغول شمردن بودم، روزها از آن روزی که قولش را به خودم داده بودم به تو بگویم دوستت دارم گذشته بود، لکنت گرفته بودم، تا آمدم حرفی بزنم رهگذری گفت "شنبه خانم" ..
‎چقدر بی هوا از راه رسید. بعد راهش را گرفت و رفت. بدون اینکه بداند پیرزن ازین حرف خوشحال میشود یا ناراحت. نه اینطوری نباید به او گفته میشد. پیرزن هم راهش را کشید و رفت. ناراحت. بغ کرده. لعنت بمن، چرا معطل کردم چرا گذاشتم یکی دیگر بی‌هوا برسد و به او بگوید. نکند دیر شده باشد، نکند من جا بمانم. نکند "دوست داشتن" زنجیر شده باقی بماند. امروز چند روز است که به او نگفته ام دوستش دارم؟ چند روز است که به او نگفته ایم دوستش داریم؟؟

_________________________________________________________________

‎‏تو زندگی هر آدمی باید یکی باشه که راحت بتونی بهش بگی "یکم بیشتر دوسم داشته باش!"

July 05, 2017 05:18 PM PDT

THE DIFFERENCE | 07-05-2017 | WED
آرتین پرتویان | فرق ما با اونا | ۱۴ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان

________________________________________
‎ميدوني چشم هایش دروغ سنج داشت... فقط کافی بود به او دروغ بگویی... وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت....
‎مادربزرگم را می گویم...
‎از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها... فرقی نداشت... به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست...
‎برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت...
‎برای همین بود که تمام حرف هایم... تمام درد هایم را می دانست...
‎از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
‎سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم... به این امید که شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند...
‎من سال هاست خوبم... خوب خوب خوب...
‎حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم... حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
‎نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند...
‎کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟! بگویم خوبم... دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن... چرا خوب نیستی؟!!!!!

_____
.
‎دوستی هایتان را به عشق نرسانید !
‎به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان . به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند .
‎دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید .
‎دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش . قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش ، قدِ نعمتِ بودنش ...
‎به عشق که برسانیدش ، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید ، بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...

______

‎غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
‎با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
‎بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
‎می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
‎راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
‎ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...
‎پایان ماجرای دل و عشق روشن است
‎ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
‎با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
‎منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
‎ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
‎دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
______
‎یه درجه ای از آروم بودن هم هست که دلیلش حالِ خوب نیست بلکه از شدت بی تفاوتیه که آرومی .‎ميدوني چشم هایش دروغ سنج داشت... فقط کافی بود به او دروغ بگویی... وقتی به چشم هایت نگاه می کرد ، همه چیز لو می رفت....
‎مادربزرگم را می گویم...
‎از بازیگوشی ها و خرابکاری ها گرفته تا شیشه شکستن و ریختن رختخواب ها... فرقی نداشت... به چشم هایمان نگاه می کرد و می فهمید کار کیست...
‎برای همین بود که هیچکس هیچوقت به او دروغ نمی گفت...
‎برای همین بود که تمام حرف هایم... تمام درد هایم را می دانست...
‎از روزی که رفت فهمیدم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد...
‎سال هاست هر کسی حالم را می پرسد می گویم خوبم... به این امید که شاید چشم هایش دروغ سنج داشته باشد... شاید چشم هایم را بخواند...
‎من سال هاست خوبم... خوب خوب خوب...
‎حتی اگر در اوج ناراحتی و مشکلات باشم... حتی اگر دلگیرترین آدم دنیا باشم وقتی کسی حالم را می پرسد فقط می شنود " خوبم "
‎نمی دانم دیگر چشم های کسی دروغ سنج ندارد یا به روی خودشان نمی آورند...
‎کاش یک روز کسی رو به رویم بنشیند بگوید خوبی؟! بگویم خوبم... دست هایم را بگیرد و بگوید خب تعریف کن... چرا خوب نیستی؟!!!!!

_____
.
‎دوستی هایتان را به عشق نرسانید !
‎به جایی که سلام دادنش ، سَر حالتان بیاورد و قربان صدقه های بی منظورش ، خاص شود برایتان . به جایی که عقربه ها وقتی کنارش هستید ، برای گذشتن عجله داشته باشند و قهوه ها تلخ به نظرت نیایند .
‎دوستی هایتان را به جایی که یک روز حرف نزدن با او ، خُلقِتان را تنگ میکند و احوال پرسی نکردنش ، حالِ خوبتان را بَد میکند ، نرسانید .
‎دوست که بمانید ، لااقل کنارِ خودتان داریدش . قدِ یک تبریکِ تولد ، قدِ یک گپ و چایِ عصرانه ، قدِ یک شب بخیر گفتن و عزیزم شنیدن از زبانش ، قدِ نعمتِ بودنش ...
‎به عشق که برسانیدش ، در حسرتِ دوباره شنیدنِ اسمتان از زبانش هم میمانید ، بقیه چیز ها که دیگر هیچ ...

______

‎غمخوار من ! به خانه ی غم ها خوش آمدی
‎با من به جمع مردم تنها خوش آمـدی
‎بین جماعتی که مرا سنگ می زنند
‎می بینمت ، برای تماشا خوش آمدی
‎راه نجات از شب گیسوی دوست نیست
‎ای من ! به آخرین شب دنیا خوش آمدی ...
‎پایان ماجرای دل و عشق روشن است
‎ای قایق شکسته به دریا خوش آمدی
‎با برف پیری ام سخنی بیش از این نبود
‎منت گذاشتی به سر ما خوش آمدی
‎ای عشق ، ای عزیز ترین میهمان عمـر
‎دیر آمدی به دیدنم اما خوش آمدی ...
______
‎یه درجه ای از آروم بودن هم هست که دلیلش حالِ خوب نیست بلکه از شدت بی تفاوتیه که آرومی

July 04, 2017 05:35 PM PDT

OBSESSIONS | 07-04-2017 | TUE
آرتین پرتویان | عُقده ها | ۱۳ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
------------------------------------
‎برايش نوشتم و نوشتم و نوشتم

‎خواستم ...كه بماند

‎خواستم ...كه بسازد

‎تمامِ خرابه اى كه از رابطه مان باقى مانده بود را

‎تمامِ خاطراتِ خوبمان را برايش از نو مرور كردم

‎كه ما اين بوديم و آن بوديم

‎كه رفتن را اگر انتخاب كنى

‎ميشويم نُقلِ محفلِ تمامِ آنهايى كه

‎چشمِ ديدنِ دو نفره مان را نداشتند

‎كه سوژه ى خنده شان ميشويم

‎گفتم من... از حرفِ مردم بيزارم

‎از نگاه هايى كه بعد از تو... به من ميشود

‎تو ميروى و عينِ خيالت هم نيست

‎مينشينى در جمعِ دوستانه تان و از حريممان به طنز

‎با افتخار سخن ميگويى

‎من اما

‎روزها

‎ماه ها

​وحتی سالها
‎زمان ميبرد برايم

‎تا بتوانم كسى كه شبيهِ تو نباشد را

​​واردِ زندگى ام كنم​​
‎ارسال كردم

‎به دقيقه نكشيد كه پاسخم را داد

‎"هر طور راحتى"

‎و امان از اين جمله ى بى سر و تهِ لعنتى

‎كه اكثرِ قريب به اتفاقمان براى يكبار هم كه شده،

‎چشيده ايم

مزهِ ى تلخش را در زندگيمان

________

​_____________________________​
‎دلتنگ ترين شبِ زمين ديشب بود

‎خوشرنگ ترين بوسه ى من بى لب بود

‎گفتم كه هواى تو مرا آغاز است

‎اين زنده شدن تلخ ترين اِعجاز است

‎گفتم كه هميشه عاشقت مى مانم

‎من عاشقِ بى عاشقِ زندانبانم

‎هرلحظه دلم با دل تو ميزان است

‎هرخنده ى تو چوب-خطِ زندان است

‎گفتى كه زمان، فرصتِ يكرنگى نيست

‎سنگ است زمين و جنسِ دلتنگى نيست!

‎"عاشق شدنم حيله ى اهريمن بود

​​
‎اين نبردِ تحميلىِ من

​...​ با من بود"

‎شب بود زمين و ماهِ من حوا بود

‎در جنگلِ او گُم شدنم پيدا بود

‎اين قصه دروغ است كه دل از گِل بود

‎اين مشتِ گره كرده ى خون، قاتل بود!

‎اين مشت گره كرده ى خون "مى گيرد"

‎با هر زدنش ثانيه اى مى ميرد

‎" آدم شدنم حيله ى اهريمن بود

‎اين نبرد تحميلى من

​ ...​ با من بود "

‎اينَست حكايتِ منِ وامانده

‎اين قافله ى خسته ى درجا مانده

‎اين شاعرِ يغمازده ى بى ديوان

‎بى ياور و بى حوصله و بى ايمان!

‎" شاعر شدنم حيله ى اهريمن بود

‎اين نبردِ تحميلى من با من بود "

‎دلتنگ ترين شب زمين

​...چَشمِ من
‎اين چاهِ پُر از تارتَن و ترسيدن

‎اين قهوه ى سرد و فالِ بى تعبيرم

‎اين چشمه ى شور و آهِ دامنگيرم!

‎" تنهاشدنم حيله ى اهريمن بود

‎اين نبرد تحميلى من، با من بود "

_________

‎بیشتر رویاها با شک

‎از بین رفتند نه با شکست

July 03, 2017 06:13 PM PDT

1st SHOW IN TORONTO | 03-03-2017
آرتین پرتویان | اولین برنامهٔ تورنتو | ۱۲ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
_____________________________
ميدوني وقتي به بعضي ادمك ها كه لياقت احترام ندارن ميدون ميدي گويا وهم و خيال ورشون ميداره و احساس مهم بودن ميكنند و نگاه پر مهر و كلام گرمت باعث ميشه خيالشون در چاه ناداني بيفته و دچار نمايش بزرگ بيني بشن .... در حاليكه اين أفراد به دليل داشتن عقده هاي شديد و كمبود وجود عشق در زنديگشون دچار افسردگي و تنهايي پنهاني شده كه حتي گاه خودشان هم از ان خبر ندارند
شايد در دوران جواني يا نوجواني به دلايل مختلف از قبيل نداشتن زيبايي ،موفقيت در جلب توجه ديگران پيشرفت هاي علمي درسي ورزشي .... و مورد توجه اطرافيان قرار نگرفتن و حتي مورد بي مهري هم قرار گرفته اند. اكنون با ياد و خاطره ان دوران و عقده هايش روزگار را ميگذرانند و هميشه منتظر فرصتي هستند تا ان روزها نديده شدن را توي سر كسي خالي كنند ..:.و عقده هاشون رو سر كوب كنند
اين أفراد تاب تحمل و عقيده و حرف هاي ديگران را در مورد ضعف ها خودشون ندارند و زود دست به مقابله به مثل ميزنند و گاهي با پر خاشگري برخورد ميكنند.....
ميخوام بدونيد
من خودم در طول زندگیم تا الان بارها با اینجور افراد برخورد داشته و دارم و هر بار بخاطر احترام به انسانیت و شخصیت خودم در مقابلشان کوتاه آمدم ولی در افکارم برای این آدمها هیچگونه احترام و ارزشی قائل نیستم زيرا هيچوقت چيزي نيستند كه نشان ميدهند

July 02, 2017 05:37 PM PDT

KHOSRO FRVAHAR | 07-02-2017 | SUN
آرتین پرتویان | حکومت جهانی و تجزیه با خسرو فروهر | ۱۱ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
__________________________________

هیچوقت یادم نمیره...
ده - یازده سالم که بود تو بازی با بچه های فامیل پام گیر کرد به پای یکیشون و افتادم... ساق پای راستم خورد به لبه ی آجر و زخم شد... بدجور زخم شد... خیلی درد کشیدم...خیلی طول کشید تا کم کم جای اون زخم یکم بهتر شد و کمتر اذیتم کرد...
اون روزا فقط یه دوست صمیمی داشتم... دوستی که مثل خانوادم بود... دوستی که بهش اعتماد داشتم...
تو مدرسه فقط اون می دونست ساق پای راستم زخم شده...اون تنها کسی بود که جای زخمم رو بلد بود...
چند روز بعد از این اتفاق با دوستم بحثمون شد...یادم نمیاد سر چی...یادم نمیاد کی مقصر بود... فقط یادمه زنگ ورزش بود و داشتیم فوتبال بازی می کردیم...وسط فوتبال وقتی داشتم شوت می زدم با کف پا اومد ساق پای راستم رو زد...کاری به توپ نداشت... اومد که زخمم رو بزنه... زخمم دوباره تازه شد! دوباره درد و درد و درد... چند روز بعدش دوباره با هم رفیق شدیم...ولی دیگه هیچوقت نذاشتم بفهمه دردم چیه...زخمم کجاست...
از این اتفاق سال ها می گذره ولی هروقت کسی رو می بینم که درد داره، زخم داره، بهش میگم
هیچوقت هیچوقت هیچوقت نذار کسی بفهمه جای زخمت کجاست... نذار بفهمه چی نابودت می کنه... دردت رو واسه خودت نگه دار...
میگم مراقب اونایی که جای زخمت رو بلدن باش...اونا می تونن با یه حرف... با یه کنایه... با یه خاطره کاری کنن که دوباره زخمت سر باز کنه... دوباره تو می مونی و درد و درد و درد...
_____________________________________

سگ نگاه خنده داری به گرگ کرد و گفت...
آهویت را ربودم...
آیا باز هم میگویی گرگها برترند؟؟؟
تو اگر عرضه داشتی آهویت را حفظ میکردی...!!!
گرگ،لبخندی زد و گفت...
من ( خداى ) غرورم...
رقیب ببینم نمیجنگم...
پا روی عشق و احساسم میگذارم و میدان را خالى میکنم...
آهویی که به سگ چشمک بزند!!!
لیاقت ندارد زیر سایه (( گرگ )) زندگى کند...
حقش آن است خوراک همان سگ شود
_____________________________________

مواظب رابطه هاتون باشید....

با هر دستی که سمتتون دراز شد
دست رفاقت و یکی شدن ندید...

خیلی تفاوت هست،

بین اونی که در نبودت پشت سرت کاسه بدست آب میریزه

با اون کسی که آبروت رو میریزه!

June 29, 2017 05:25 PM PDT

WHO IS NOUVEAU RICHE? | 06-29-2017 | THU
آرتین پرتویان | نوکیسه کیست؟ | ۸ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
___________________________________

‎تا حالا شکار رفتی؟
‎من می رفتم، ولی دیگه نمیرم، آخرین باری که شکار رفتم، شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم، من شلیک کردم بهش، درست زدم به پاش.
‎وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می کشید و با چشم هاش التماس می کرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که می تونه دوست خوبی واسم باشه، می تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم.اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این جوری اون گوزن واسه همیشه لنگ می زنه و هروقت من رو می بینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم.
‎از نگاهش فهمیدم بزرگترین لطفی که می تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.
‎تو هیچ وقت نمی تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.

________
‎هیچوقت به درستی نمی توانی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض جمع شده
‎پشت بیخیال گفتنش چقدر حرف نگفته
‎پشت بی تفاوتی هایش چقدر دلتنگی...
‎پشت آرایش غلیظ یک زن چقدر عشق، دلشوره، اشک، شک
‎پشت سکوت سنگین یک مرد چقدر غرور، ترس، درد...
‎تو هیچوقت نمی توانی بفهمی پشت دستهای گره خورده یک زن و مرد چقدر فاصله خوابیده
‎پشت تعهد شناسنامه ای شان چقدر هوس...
‎پشت قیافه منطقی یک آدم چقدر جنون
‎پشت عصبیت یک آدم چقدر مهربانی...
‎پشت سر شلوغی های کسی چقدر تنهایی
‎پشت انزوای کسی چقدر دلیل...
‎تو هیچوقت یک خود فروش را در تنهایی اش ندیده ای
‎همونطور که یک معتقدِ دو آتشه را در خلوتش...
‎تو از خاطرات کودکی یک قاتل زنجیره ای، یک دزد حرفه ای، یک معتاد الکلی چیزی نمی دانی...
‎تو از آرزوهای آدم ها، عشق هاشان، نفرت هاشان، اجبارهاشان، مصلحت هاشان و فریاد فروخورده در گلوشان هیچ چیز نمی دانی
‎تو شاید ندانی مقیاسی که با آن اندازه میگیری چقدر می تواند درصد خطا داشته باشد
‎و اعتقاداتی که به سخره میگیری چگونه می تواند دلیل ادامه راه باشد
‎تو خیلی وقتها، خیلی جاها، در خیلی شرایط نبودی اما راجبش گفتی
‎قضاوت کردی
‎رای دادی
‎محکوم کردی
‎گاهي تو خدا نيستي اما خدایی ميكني

__________

‎بيخيالِ آدمهاى تنهايى شويد
‎كه سالهاست در لاكِ تنهايىِ شان
‎فرو رفته اند و كارى به كارِ كسى ندارند
‎باور كنيد اطرافتان پُر است از آدمهايى كه روز به روز يارشان را تعويض ميكنند
‎برويد سراغِ آن جماعت...
‎خيلى راحت خودتان را
‎وضعِ مالىِ تان را
‎ماشينِ زيرِ پايتان را
‎محلِ زندگىِ تان را
‎معرفى ميكنيد و با يارِ قبلىِ شان تعويض ميشويد
‎به همين راحتى
‎اما جانِ عزيزتان،
‎بيخيالِ آدمهايى شويد كه براى تنهايى شان حُرمت قائلند
‎اصرار نكنيد واردِ حريمشان شويد...
‎آنها يكبار
‎يك روز
‎يك نفر را واردِ تنهايى شان كرده اند و
‎از آنجا به بعد ديگر زندگى نكرده اند!

_______
‎میگونید دنیا متعلق به کسانی است که زود از خواب بیدار میشوند..
‎دروغ است..
‎دنیا متعلق به کسانی است که از بیدار شدنشان خشنودند..

June 28, 2017 05:21 PM PDT

SCANDAL FOR HAMBURG | 06-28-2017 | WED
آرتین پرتویان | رُسوایی در هامبورگ | ۷ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان

June 27, 2017 05:09 PM PDT

BUT YOU STAY SPECIAL | 06-27-2017 | TUE
آرتین پرتویان | تو اما "خاص" باش | ۶ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان

loading more... Loader
 
x

take it with you


Iphone_trans Listening to podcasts on your mobile devices is extremely convenient -- and it's what makes the podcasting medium so powerful.

You can take your favorite shows and mixes with you anywhere, but to do so requires some quick and simple steps.

Let's walk you through that process together.
step 1:


Click the "Subscribe With iTunes" link in the page's sidebar:

Subscribe_with_itunes

This will require that you have the iTunes software on your computer.

(You can download iTunes here.)
step 2:
Itunes_ss

Now that you've subscribed to the podcast on iTunes, the feed will display in your "Podcasts" section on the left navigation bar.

Click there and you'll see the show displayed in the iTunes browser.

You can "get all" to download all available episodes or just individual episodes.
step 3:


Plug your mobile device (iPhone, iPad, iPod) into your computer with the Dock Connector cable, and click the device in iTunes's left navigation bar.

Itunes_ss2

Once you have your device highlighted, click "Podcasts" in the top navigation bar and sync the podcasts you want on your device. Click "apply" and the episodes you have downloaded on your iTunes software will sync with your device.
that's it!

The beauty of this process is that now, every new episode of your subscribed podcasts will automatically sync to your device every time you plug it in and open iTunes. You can now take your favorite shows with you everywhere you go.

Enjoy!
done!
x

share this podcast


Email a friend about this podcast
x

subscribe to this podcast

Rss-icon RSS
Itunes-icon iTunes