History
Icon-add-to-playlist Icon-download Icon-drawer-up
Share this ... ×
...
By ...
Embed:
Copy
Twitter Rss
ARTIN101'S Comedy Show Podcast
برنامه های آرتین در رادیو شمرون
Category: Comedy
Location:
Followers (1682)
Currently following. Unfollow
Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Image_nophoto Image_nophoto Picture?width=25&height=25 Image_nophoto 25x25_11469162
100x100_12113213
THE BEST & FIRST PERSIAN COMEDY RADIO


by SHEMROON CO...
x
take it with you
Iphone5s_trans go mobile with PodOmatic's new iPhone app.
don't have an iPhone? no problem »
x
loading results... Loader
loading results... Loader
x
No results found.
July 26, 2017 05:37 PM PDT

THE SCANDAL | 07-26-2017 | WED
آرتین پرتویان | رُسوایی | ۴ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
_______________________________

"من تمام زندگی را به دنبالش گشتم... به دنبال کسی که بشود با او درد و دل کرد و پشیمان نشد... "
اولین باری که درد و دل کردم را خوب به خاطر دارم...از درگیری ها و مشکلاتم گفتم...از اتفاقاتی که آزارم می داد..وقتی حرف هایم تمام شد فقط سرزنش شدم... مدام می شنیدم مگر نگفته بودم آخرش این می شود؟مگر نگفته بودم اشتباه می کنی؟مگر نگفته بودم...
آنقدر سرزنش شدم که دیگر هیچوقت از دردهایم برایش نگفتم...
فکر می کردم نفر بعدی حتما برایم گوش خواهد شد...حتما سنگ صبورم می شود...اما اینبار نتیجه ی درد و دل کردنم شد قضاوت شدن... اینکه حتما خودت مسیری را اشتباه رفته ای... خودت نمی توانی... خودت نمی خواهی...خودت مقصری... قضاوت شدم بدون اینکه لحظه ای خودش را جای من بگذارد...
مدتی بعد وقتی کاسه ی صبرم از حرف های نگفته لبریز شد؛ وقتی درد و دل کردم فقط شعار شنیدم... شروع کرد به کوچک کردن مشکلاتم...به اینکه مهم نیست... فراموشش کن... ارزشش را ندارد...حالا که اتفاقی نیفتاده... اگر بدترش پیش می آمد...
آدم های بعدی هم همین بودند...یکی می گفت: این ها که چیزی نیست من بدترش را گذرانده ام... مشکلات تو جلوی مشکلات من صفر است....
یکی دیگر اصلا حواسش به حرف هایم نبود...
همان جا بود که فهمیدم کسی که پای درد و دل هایت می نشید فقط باید گوش باشد برای حرف هایت و سکوت کند...
سکوت کند تا سبک شوی... نه اینکه با قضاوت و سرزنش و شعار دردهایت را بیشتر کند....
"من تمام زندگی را به دنبالش گشتم... به دنبال کسی که بشود با او درد و دل کرد و پشیمان نشد... "

______
اي مرا آزرده از خود گر پشيماني بیا

نغمه هاي ناموافق گر نمي خواني بيا

تا كه سر پيچيدي از راه وفا گفتم برو

جز وفا اكنون اگر راهي نمي داني بيا

"يك نفس با من نبودي مهربان اي سنگدل

زان همه نامهرباني گر پشيماني بيا"

تاب رنجوري ندارم در پي رنجم مباش

گر نمي خواهي كه جانم را برنجاني بيا

خود تو داني دردها بر جان من بگذاشت

تا نفس دارم اگر در فكر درماني بيا

دشمن جانم تو بودي درد پنهانم ز تست

با همه اين شكوه ها گرراحت جاني بيا
________
سالها بعد
قهرمان فیلم کسی نیست
که شهری را از دست هیولای غول پیکر نجات دهد
به تنهایی
از عجیب ترین زندان ها فرار کند
و یا یک تنه ارتشی را حریف باشد...
سالها بعد
قهرمان قصه کسی است
که "جرات" می کند
و میان "آدم ها"
"عاشق" می شود...

July 25, 2017 06:06 PM PDT

THE DEAL OF LOVE | 07-25-2017 | TUE
آرتین پرتویان | معاملات زناشویی | ۳ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
_________________________
‎داداش من وقتی می خواست رستوران بزنه چون می دونست بازار ریسک داره و ممکنه تمام پولی که با هزار جور وام و قرض و قوله جور کرده به باد بره درست و حسابی تحقیق کرد، از رستوران های موفق بگیر تا اونایی که رستورانشون رو جمع کرده بودند...آخر سر هم یه رستوران زد و روز به روز کارش رو توسعه داد.
‎ داداش من ولی وقتی می خواست عاشق بشه هیچ تحقیقاتی نکرد، خیلی گشت و گشت تا این که بالاخره عشقش رو پیدا کرد ولی گذشت و گذشت تا اینکه عشقش رو گم کرد بعدش هم نشست و نشست و هی غصه خورد...
‎رستورانش رو هنوز داره ولی از عشق چیزی به جز یک مشت استخوان خرد شده و یک کوله بار سنگین چیزی نصیبش نشد...
‎داداش من همیشه میگه:
‎"ای کاش وقتی می خواستم عاشقی کنم اولش می رفتم تحقیقات می کردم، کاش لا اقل از ده نفر سوال می کردم.شاید اینجوری می فهمیدم که 9 نفر از عشق سیلی خوردن و یک نفر داره با عشق زندگی می کنه، اینجوری می فهمیدم که عشق به ریسکش نمی ارزه،اینجوری می فهمیدم تنها بودن بد نیست تنها شدن بد است...شاید اگر توی 24 سالگی تجربه امروز رو داشتم به 'دوست داشتن او ' قناعت می کردم و این قدر آسون از کنارش رد نمی شدم...آدمها توی 17 سالگی هاشون با دیدن هر فیلم بی سر و ته ای قلبشون به تاپ تاپ می افته و می خوان که با تمام سلول های بدنشون عاشق بشن،با همین خیال که بالاخره یک روز تاج عشق رو به سر میگذارن بزرگ میشن و پا به دنیای واقعی میگذارن ، ولی طولی نمی کشه که می بینن انگار توی معادلاتشون خیلی چیزها رو لحاظ نکرده بودند.بدی ش هم همینه که عشق مثل سرطان بدخیم عمل می کنه یعنی زمانی می فهمی بهش گرفتار شدی که دیگه کار از کار گذشته..."
‎ ولی من شاگرد تنبلی واسه داداشم بودم و هیچ وقت نتونستم خودم رو به 'دوست داشتن' قانع کنم تا اینکه این لعنتی به پای من هم پیچید و حالا دیگه همه چیز دیر شده و راه برگشتی هم وجود نداره...

______
‎گفتم به دل عاشق مشو،جایی برای عشق نیست
‎خندید دل گفتابمن،پس کاراین دل چیست چیست؟
‎گفتم مگردیوانه ای،با عشق دریک خانه ای
‎رنجید دل ازدست من،گفت درگمانت،عاقلی
‎گفتم که دل راباختی،خودرا به چاه انداختی
‎بیچاره دل گفتا به من،تو عشق را نشناختی
‎گفتم سراپاسوختی، چون شمع عشق افروختی
‎درمانده دل گفتا بمن،توچشم بردر دوختی
‎گفتم که چون عاشق شدی،درکوی یاران گم شدی
‎فریادزد دل برسرم،تو کمترازمجنون شدی
‎گفتم به هجران ساختی،تیری به سینه کاشتی
‎گفت درمیان عاشقان،فرهاد رانشناختی
‎گفتم مگر این عشق چیست؟
‎ گفت جز درد و رنجی بیش نیست

_____
‎‏عشق چيست ؟
‎ اينطوريه كه يه نفر شما رو ناراحت مى كنه
‎بعد كلِ دنيا نميتونه شادِتون كنه

July 24, 2017 06:01 PM PDT

GOOD, BAD, UGLY OF ME | 07-24-2017 | MON
آرتین پرتویان | خوب، بد، زشت من | ۲ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
________________________________
‎چند سالی بود که حال زندگیش خوب بود... آرامش بهش برگشته بود و روزهای سخت رو فراموش کرده بود...
‎آخرین باری که دیدمش بهش گفتم یادته قدیما چقدر از زندگی شکایت می کردی؟ چقدر همه چیز رو سخت می گرفتی؟
‎الان منم مثل تو شدم...حق داشتی؛ بعضی وقتا زندگی به آدم سخت می گیره ...
‎خندید و گفت نه اشتباه نکن...زندگی یه قانون ساده داره که اگه بلد بشی، اگه خوب و درست انجامش بدی ، تازه مزه ش میره زیر زبونت و ازش لذت می بری...
‎ می دونی من چطور به این آرامش رسیدم؟
‎جا خالی های زندگیم رو پر کردم...به چیزایی که داشتم قانع نشدم ، جای چیزی رو به زور و اشتباهی پر نکردم...
‎ به داشته هام اضافه نکردم... نداشته هام رو به دست آوردم...
‎خوب نشستم فکر کردم ببینم جای چی تو زندگیم خالیه...چی باید باشه که نیست...
‎ همه ی توانم رو واسه داشتنش گذاشتم!
‎ می دونی موفق ترین آدم ها همونایی هستن که می جنگن برای اینکه هر چیزی سر جای خودش باشه...
‎من ترجیح میدم تو زندگیم از هر چیزی کم داشته باشم تا اینکه بعضی چیزا تو زندگیم زیاد باشه ولی جای خیلی چیزا خالی باشه...
‎حرفاش که تموم شد زدم رو شونه ش و گفتم : آره...تو درست میگی رفیق ، ولی یادت باشه بعضی جا خالی ها تو زندگی هستن که تا ابد پر نمیشن...
‎همونایی که یه روزی سر جاشون بودن ولی جا خالی کردن و رفتن...
‎قانون های زندگی همیشه هم ساده نیست

.______
‎آدم های دوست داشتنی…
‎بعضی آدم ها را نمی شود دوست نداشت.
‎آمده اند تا دنیای سیاه و سفیدت را همرنگ لبخندشان کنند و به تو بفهمانند که دنیا هنوز جای خوبی است، برای نفس کشیدن. حتی اگر تمام عمرت را بگردی هم دلیل دوست داشتنی بودنشان را پیدا نمی کنی.
‎ نه با عطر خاصی به لحظه های تنهایی ات هجوم می آورند
‎ و نه همراه عروسک کوچک آویزان ازآینه، برایت یاد آورروز های خوب می شوند نه صدایشان تکه های دلت را بند می زند و نه رویای قشنگی برایت زمزمه می کنند. اما طور عجیبی هستند.
‎انگار آفریده شده اند تا دوستشان داشته باشیم… تا مهربانی کنند…
‎ و برای ثانیه ثانیه ی نبودنشان حسرت و دلتنگی به بار بیاورند.
‎این ها همان آدم هایی هستند که فراموش کردنشان حتی از ضعیف ترین حافظه ها هم بر نمی آید.
‎ همان هایی که رسالتشان معجزه ای است برای شب های تاریک و پر تشویش دیگران.
‎ حتی اگرسال ها بگذرد از این دیدار، باز هم به گوشه ای از تنهایی ات سرک می کشند و می شوند دلیل کوچک خوشبختی.
‎ این آدم ها را نمی شود دوست نداشت، چون برای دوست داشته شدن آفریده شده اند…
_______
‎کاشکی
‎آدم‌ها با دور شدن‌شان
‎دوست داشتن‌شان را هم می‌‌بردند...

_____
‎می روی که خوشبخت شوی
‎و من
‎حال کودکی را دارم
‎که نخ بادبادکش پاره شده
‎مانده
‎برای اوج گرفتنش ذوق کند
‎یا برای از دست دادنش گریه

July 23, 2017 05:56 PM PDT

ADDICTION CONSPIRACY | 07-23-2017 | SUN
آرتین پرتویان | دسیسهٔ اعتیاد | ۱ اَمرداد | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان

July 20, 2017 05:27 PM PDT

آرتین پرتویان | نارسیسیسمِ ملّی | ۲۹ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
____________________________________

یک جور رابطه هست که فرنگی ها بهش می گویند لانگ دیستنس. یعنی اینکه عاشق، عاشق است و معشوق هم معشوق. هر دو هم خوب و اوکی! اما دور از هم!

نه خیانتی در کار است و نه نامهربانی و نه حتی ذره ای فکر بریدن و رها کردن. منتها از آنجا که به قول روباه داستان شازده کوچولو همیشۀ خدا یک پای بساط لنگ است، بزرگترین نقص این رابطه ها همان لانگ بودن دیستنسشان است! همین که بوسه هایت را بر گوشی تلفن و صفحه مونیتور می نشانی. همین که باید یاد بگیری که از صدای محبوبت بفهمی که امروز مثلا خسته است، خوشحال است، عصبانی است، کارش لنگ مانده، اعصابش پاره پوره است. همین که شبهای دلتنگی و تنهائی باید به عکس کراوات زده اش روی گوشی تلفن دل خوش کنی. همین که گاهی توی دلت انفجار احساس است اما نمیتوانی بیانش کنی. نمیتوانی در اغوشش بکشی.

بعد هی این وسط خطر سوتفاهم وجود دارد. نمیشود که به تكست هاي یک فایل لینک کرد که مثلا این گله گذاری از سر نیاز است و این به عتاب خواستن، از سر ناز و کرشمه. کم کم برای پیشگیری از تنش ها سکوت میکنی و به خودت وعده می دهی که باشد برای روزی که آمد. اینجوری است که این رابطه یادت می دهد که نخواهی، نگوئی، نشنوی، نبینی.

حالا حساب کن طرف تو در این رابطه چیزی نزدیک تر از دوست باشد. آدمی خیلی خیلی محرم تر و نزدیکتر. فرض کن عشق زندگيت ،مرد زندگیت،زن زندگیت.

آن وقت است که قلب آدم در هر لحظه و هر کلام و هر زنگ تلفن، از خواستن و نداشتن هزار بار پاره پاره می شود…
_______
زندگى مثل يک كامواست
از دستت كه در برود، مى شود

كلاف سر در گم،گره مى خورد، میپيچد به هم، گره گره مى شود،بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى

زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر مى شود، کورتر مى شود
يک جايى ديگر كارى نمى شود كرد، بايد سر و ته كلاف را بريد

يک گره ى ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قايم كرد، محوكرد، جورى كه معلوم نشود

" يادمان باشد "

گره هاى توى كلاف
همان دلخورى هاى كوچک و بزرگند

همان كينه هاى چند ساله
بايد يک جايى تمامش كرد
سر و تهش را بريد.

زندگى به بندى بند است به نام "حرمت" كه اگر پاره شودتمام است....

_____

کاش نـــارو هم مثل لایک زدنــــی بود…
میـــزدم میزدی ….
نمیــــزدم نمیزدی …

July 19, 2017 05:41 PM PDT

آرتین پرتویان | صداقت روباه | ۲۸ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان

____________________________________

ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎﯼ خارجی یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ می کرد...
نشاﻥ مى داد يک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند،
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ يك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍلآﻥ مى رود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﻯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى آورد...

ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ يك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى اش ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرد
ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ ديگر آمدند ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮچه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺮﺩند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ؛
آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺸﺘﻦ ﮐﺮﺩ...

ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿد!!

محققين ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺩﻳﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ،

ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدند ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاک كردند؛ ﺭﻭﺑﺎه ها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ...

ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ.ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﮐﺎﻣﻼً ﻣﺮﺩﻩ...

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛ ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى دهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ!

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ مى كند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰند ﻭ ﻣﯿﻤﯿﺮد؛ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮد...

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی كه می آیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى آورند، ﺑﻌﺪ ﺟﺎلب اينكه ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭغ هایشان آﺷﮑﺎﺭ مى شود، ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمى آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎک تر ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ...

ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.

ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه بى رﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ تكان دهنده اى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ...

________

همه ی ما یک عذر خواهی به احساسمون بدهکاریم ,
زمانی که برای نگه داشتن آدمهای اشتباه پافشاری کردیم ،
اون موقعی که دروغ شنیدیم ، و سکوت کردیم .
جایی که باید می رفتیم و ایستادیم ،
چیزایی که باید می دیدیم و نخواستیم که ببینیم ،
از هیچ و پوچ رویا ساختیم و ذوق کردیم برای فرار از حقیقت ،
لج کردیم و لج کردیم و لج ...
ای منِ تنها،
ازتو معذرت میخوام , با همه ى وجود ...

_______
گوساله: ما می‌تونیم یه روز آدم بشیم؟
گاو: بله پسرم، در گاونامه اشاره شده
که هر گاوی اگر عمیقاً بفهمد که چقدر گاو است،در دَم آدم خواهد شد.

July 18, 2017 05:30 PM PDT

آرتین پرتویان | اول آشناییمون | ۲۷ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
_____________________________________________________

اولین دیدار ما در یک کافی شاپ نبود
یا ایستگاه اتوبوس یا مترو
یا یک پیاده روی پر از درخت
اولین دیدار ما در یک کلاس درس یا دانشکده نبود
یا یک تقلب سر جلسه امتحان
اولین دیدار ما در یک سالن تاتر یا
یک کنفرانس شلوغ درس زندگی نبود
اولین دیدار ما پشت یک پنجره رو به دریا نبود
یا غروب خورشید میان درختان انبوه یک جنگل
یا کوه پیمایی یک گروه کوه نورد
اولین دیدار ما در یک رستوران بین راهی
یا ترمینال اتوبوس یا سالن انتظار فرودگاه
یا گشت و گذار یک قایق تفریحی نبود
همچنان که به وقت ماهیگیری در یک پیک نیک
یا یک تصادف اتفاقی دو دوچرخه سوار
و آنچنان که در یک تصادف ماشین و بیمارستان
و یک اتفاق بد و به وقت نیاز
اولین دیدار ما در پس پشت
رویاهایمان اتفاق افتاد
جایی که من به دنبال تو و
تو به دنبال من می گشتی
و اینچنین بود که اولین دیدار ما
در همه جای ممکن اتفاق افتاد و
در هیچ جا…
اما در شیواترین زمان و بهترین مکان جهان
در جایی که هر گاه می خواستمت،بودی
وهرجا که می خواستی،بودم
و اینچنین شد که زنجیره های اولین دیدارمان
چنان پیچ در پیچ در هم تنیده اند
که هیچ تقدیر و کائنات و سرنوشتی
گریزی جز همراهی راهمان ندارند

_____
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم،
از غم انگیزی این عشق شکایت نکنم،
من به دنبال تو با عقربه ها می چرخم،
عشق یعنی گله از کندی ساعت نکنم،
عشق یعنی که تو از آن کسی باشی و من،
عاشقت باشم و احساس حماقت نکنم،
چه غمی بیشتر از این که تو جایی باشی،
بشود دور و برت باشم و جرات نکنم،
عشق تو از ته دل ، عمر مرا نفرین کرد،
بی تو یک روز نیامد که دعایت نکنم،
بی تو باران بزند خیس ترین رهگذرم،
تا به صد خاطره با چتر خیانت نکنم،
بی تو با خاطره ات هم سر دعوا دارم،
قول دادم به کسی غیر تو عادت نکنم . . .

____
دنیای دستها...
از هر دنیایی بی وفاتر است
امروز دستهایت را میگیرند
غرق عادت که شدی....
همان دستها را برایت تکان میدهند.....!!!

July 17, 2017 06:15 PM PDT

آرتین پرتویان | راز مرگبار مرلین مونرو | ۲۶ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان

July 16, 2017 05:06 PM PDT

آرتین پرتویان | بدرود نابغه | ۲۵ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی با اجرای آرتین پرتویان
______________________________________
پیر شدن اصلا منصفانه نیست... یک زمانی برای خودت نابغه ای باشی ولی یک روز حتی یادت نیاید ناهار خورده ای یا نه...
یک زمانی حضورت گرمی بخش هر جمعی باشد و همه دوست داشته باشند صندلی کناری ات را اشغال کنند تا وقتی که صورتت برمی گردانی بهتر تماشایت کنند ولی یک زمانی هیچ کس نخواهد وقتش را با تو بگذراند... هیچ کس!
اگر هم کسی دور و برت باشد دلیلش فقط حس مسئولیت پذیری و وجدانش باشد نه چیز دیگر... پیر شدن دردناک است...
و دردناک تر از آن عجین شدنش با آلزایمر لعنتیست...
بیماری عصر جدید که هزاران برابر از نابینایی و ناشنوایی و هر ناتوانایی جسمی دیگری بدتر است... ذهنت را تخریب می کند... هوش و ذکاوتت را طعمه خودش قرار می دهد... قدرت تصمیم گیری ات را از بین می برد... و کم کم به یک کودک تبدیلت می کند... کودکی که فقط مراقبت و محبت احتیاج دارد... در یکی از همین روزهای سرد گذشته پیرزنی رنجور با گیس باف سفید را بردند سرای سالمندان... پیرزنی که دوستش داشتم و جزء بی بدیل خاطرات کودکی ام بود بعد از سالها تنها زندگی کردن و آخ نگفتن، بعد از عمری کنار آمدن با ناتوانی های ریز و درشت جسمی، دست آخر با آلزایمر افسار قدرت و روحیه قوی اش کشیده شد و رفت...
من رفتنش را ندیدم... فایده هم نداشت...مرا نمی شناخت دیگر...
ولی پشت پنجره ایستادم و به تعداد دانه های برفی که آن روز به چشم دیدم در دلم آرزو کردم اگر یک روز برفی قرار است ساکم را بگذارند داخل ماشینی که نمی شناسم، با کسانی که نمی شناسم، مرا ببرند جایی که نمی شناسم، همان جا روی برف ها چشمم را برای همیشه ببندم... حتی اگر برف را هم نشناسم...
.
._______
من به بعضی چهره ها چون زود عادت میکنم

پیششان سر بر نمی آرم رعایت میکنم

این دهان باز و چشم بی تحرک را ببخش

آنقدر جذابیت داری که حیرت میکنم

کم اگر با دوستانم می نشینم جرم توست

هرکسی را دوست دارم در تو رویت میکنم

فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟

در قدم برداشتن های تو دقت میکنم

یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم

لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم

توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت

می نشینم تا قیامت با تو صحبت میکنم...ً

_______
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎ ﻫﺮﮔﺰ ﺩﻳﺮﺷﺎﻥ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ . ﻫﻴﭻ ﺳﮕﻰ ﺳﺎﻋﺘﺶ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ﻧﻤﻰ ﻛﻨﺪ . ﻭ ﮔﻮﺯﻥ ﻫﺎ ﻧﮕﺮﺍﻥ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻛﺮﺩﻥ ﺗﻮﻟﺪﻫﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ! ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺴﺎﻥ، ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻰ ﮔﻴﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﻋﺖ ﺭﺍ ﺍﻋﻼﻡ ﻣﻰ ﻛﻨﺪ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺩﻟﻴﻞ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﺗﺮﺳﻰ ﻓﻠﺞ ﻛﻨﻨﺪﻩ، ﺭﻧﺞ ﻣﻰ ﺑﺮﺩ !
ﺗﺮﺱ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﻭﻗﺖ...
_______
و در پايان و شروع ! بي انكه منتظر خبر بد باشي دو باره تكرار از دست دادن ها و رفتن ها

رياضي!

علم طب به داد علم رياضي نرسيد!
______

جایی كه دولتمردان زادگاهت
معتقد هستند مرد دو برابر زن است، زنان دو برابر حقوقشان پايمال شده.... اما ما دو برابر بيشتر از موفقيتشان خوشحال بودیم و حالا دوبرابر بيشتر برای رفتنت سوگوار

July 13, 2017 06:33 PM PDT

آرتین پرتویان | انواع زن از نگاه مردان | ۲۲ تیر | ۲۵۷۶
یکشنبه تا پنجشنبه ۶ تا ۸ شب بوقت تورنتو از رادیو شمرون | برنامهٔ طنزغیررادیویی بـا اجرای آرتین پرتویان
_____________________________

ترجمه اصطلاحات رایج ایرانی
پدرم در آمد و پدر تورا هم در میارم
My father came out, and I will take out your father

مرده شورتو ببرن
May they take away your dead washer

ارواح شکمت
Ghosts of your stomach

سرم کلاه نگذار
Don't put a hat on my head

چرا هیزم تر بمن می فروشی
Why are you selling me wet wood

تکلیفم رو روشن کن
Light up my homework

خرش از پل گذشت
His donkey passed the bridge.

دم بریده
Cut tail

چه خاکی بر سرم بکنم
What kind of dirt shall I put on my head

سرش با دمش بازی می کنه
His head is playing with his tail

گلیمتو از آب بکش
Pull your carpet out of the water

خوشی زده زیر دلش
Happiness has hit you under your stomach

چنان بزنم که برق از چشمت بپره
Punch you so hard that electricity will come out of your eyes

زهر مار
Snake Venom

درد بی درمون
Pain without a cure

فکر می کنه از دماغ فیل افتاده
He thinks he has fallen out of an elephant's nose

سگ سبیل
Dog's mustache

چشمتو در میارم
I'll take out your eyes

قدمت روی چشمم
Your step on my eye

قربونت برم
May I be sacrificed for you

شتر دیدی ندیدی
You have seen camel; you haven't seen

کرم نریز
Don't drop worms

زبون درازی می کنه
He does long tongue

خر تو خره
Donkey into donkey

مثل فیل و فنجون می مونن
They are like an elephant and a tea cup

هندونه زیر بغلم نذار
Don't put watermelon under my arms

با دیوار یکیت می کنم
I'll make you one with the wall

می خواستم ببنم فضولم کیه
I wanted to see who my nosy person is

بهم چپ چپ نگاه نکن
Don't look at me left left

آبرومو برد
Took the water from my face

ما رو سیاه کرد
Painted us black

در دیزی بازه، حیای گربه کجا رفته
The door to the pot is open, where is the integrity of the cat

شتر سواری دولا دولا نمی شه
You can't ride a camel bending, bending

کور خونده
Blind read

سگ می زد، گربه می رقصید
The dog was hitting, the cat was dancing
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

loading more... Loader
 
x

take it with you


Iphone_trans Listening to podcasts on your mobile devices is extremely convenient -- and it's what makes the podcasting medium so powerful.

You can take your favorite shows and mixes with you anywhere, but to do so requires some quick and simple steps.

Let's walk you through that process together.
step 1:


Click the "Subscribe With iTunes" link in the page's sidebar:

Subscribe_with_itunes

This will require that you have the iTunes software on your computer.

(You can download iTunes here.)
step 2:
Itunes_ss

Now that you've subscribed to the podcast on iTunes, the feed will display in your "Podcasts" section on the left navigation bar.

Click there and you'll see the show displayed in the iTunes browser.

You can "get all" to download all available episodes or just individual episodes.
step 3:


Plug your mobile device (iPhone, iPad, iPod) into your computer with the Dock Connector cable, and click the device in iTunes's left navigation bar.

Itunes_ss2

Once you have your device highlighted, click "Podcasts" in the top navigation bar and sync the podcasts you want on your device. Click "apply" and the episodes you have downloaded on your iTunes software will sync with your device.
that's it!

The beauty of this process is that now, every new episode of your subscribed podcasts will automatically sync to your device every time you plug it in and open iTunes. You can now take your favorite shows with you everywhere you go.

Enjoy!
done!
x

share this podcast


Email a friend about this podcast
x

subscribe to this podcast

Rss-icon RSS
Itunes-icon iTunes